X
تبلیغات
رایتل

نیمکت

هر چی دلم بخواد مینویسم...

سلام...

سلام دوستای گلم خوب هستید امروز تصمیم گرفتم ی بخش از  

وبلاگم رو اختصاص بدم به درد و دل های روزانه ام... امیدوارم  

شمام موافق باشید هرچند چه موافق باشید چه نباشید من  

میخوام بنویسم آخه اینجوری کمتر اذیت میشم از روزی که این  

وبلاگو درست کردم همش دو تا بازدیدکننده داشتم یکی خودم  

یکیم دوستم که همیشه بهم لطف داشته واون این انگیزه رو در  

من بیدار کرد که بخوام برا خودم وبلاگ درست کنم هنوزم که  

هنوزه داره بهم کمک میکنه نمیدونم این محبتهاش رو باید چجوری 

جبران کنمراستی  امیدوارم بزودی شمام یکی ازبازدید کننده 

های وبلاگم باشید هرچند من پیشاپیش دارم باهاتون حرف  

میزنم ...از این به بعد یادتون باشه آخر هر شعری که نوشتم 

/س/ل یعنی نوشته از خود منه و دلم میخواد نظرهای چند  

خطیتون رو برام  بفرستید اگه هم تو نوشته هام اشتباهی 

داشتم بهم بگید انتقاد کنید دلم میخوادعیب هام رو بهم بگید تا بر 

طرفشون کنم پس خوشحال میشم... امیدوارم روزی برسه که  

بتونم تو وبلاگ خودم داستانمو بزارم تا همتون بخونید و بگید که  

چه جوریه ... اسم رمانم دلواپسی هاس راستشو بخوایید  

اسمشو یکی از دوستای دوران کاردانیم انتخاب کرده از نظر منم 

خیلی قشنگ بود که گذاشتمشرو داستانم از ممنونم دوست خوب 

من...اولین داستانم اسمش سوگل بود... میگم بودچون هیچوقت  

نرسیدم ویرایشش کنم به دلیل مشکلات شخصی ک داشتم بعدم

اینکهچون اولین داستانم بود از نظرم چندان قشنگ نشده و حالا  

تمام تمرکزم روگذاشتم رو دلواپسی ها خودم هرشب میشینم  

جاهای قشنگشو میخونم ...آخه همش خاطره اس دیگ باید برم  

برای روز اول فکر کنم بس باشه روزای دیگ شما رو با خلوقوخوی  

خودم آشنا میکنم باید افطاری درست کنم و همزمان ماه عسل هم  

ببینم هرچند آشپزیم چندان خوب نیست...نماز روزه هاتون قبول  

باشه بچها. بای تا فرداماه خدا، وقت بخشیدن و صاف کردن  

دلهاست، پس اگر نگاهی، صدایی، زبانی از من بر دلت ترکی انداخته، 

 به بزرگی میزبان این ماه مرا ببخش. شاید فرصتی نباشد.


[ دوشنبه 31 تیر 1392 ] [ 19:11 ] [ سحر ] [ 1 نظر> ]